قهرمان ميرزا عين السلطنه
6783
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
وعظ ميرزا عبد اللّه ديشب كه شب جمعه بود ميرزا عبد اللّه واعظ قفل از زبان خود در مسجد سيد عزيز اللّه برداشته همين مطالب را با اشعار عارف گفته بود و مردم را تهييج كرد و گفت فردا قم مىروم و مراجعت به شما توضيح مطالب را مىدهم ، اينطور نيست كه تصور نمودهاند . سيد محمد ساعتساز و ساعت مچى شنبه نهم شعبان ديروز جمعى از كسبه را رئيس الوزراء احضار نموده بودند . حاجى آقا « 1 » در عدليه ، ماليه ، فوائد عامه كار داشت . مثل مخبر افتخارى جريدهء « ناهيد » مرا مأمور كرد بروم شيخ عبد الحسين خرازى را ملاقات [ كنم ] و تفصيل شرفيابى را جويا شوم . دو به ظهر مانده از بازار امير سر بالا و داخل دالان سقط فروشها نزديك حوض مدور وسط چهارراه دالان به دكان شيخ رسيدم . بدبختانه نبود . از كاروانسراى حاجب الدوله به سمت خانه مراجعت كردم . حاجى سيد محمد ساعتساز را جلوى حجره ديدم . پس از سلام عليك دعوت به اندرون حجره كرد . اين آقا و پدرش از مردان نيك [ است ] و با ما از جوانى آشنائى دارد و ساعتهاى ما را تعمير مىكردند . پدر مرحوم شده پسر به جاى پدر است . بلورفروشى را هم ضميمهء ساعتسازى نموده مىگويد از وقتى كه ساعتهاى مچى بيرون آمده من ساعتسازى را كم كردم . زيرا نمىتوانم آنها را خوب درست كنم . آقا سيد محمد در مجلس اول كه صنفى بود وكيل بود ، محل وثوق اهل بازار و كسبه است . اول از اوضاع بد گفت و گفت اينجا را دارند از عثمانى بدتر مىكنند . مدتى از اين مقوله صحبت كرد . بعد گفت ديروز نزد رئيس الوزراء رفتيم . من فورى چسبيدم كه تفصيل را حكايت كند و گوشم را خوب باز كردم : ملاقات سردار سپه گفت : رئيس بلديه ، ميرزا احمد خان امور « 2 » را ( پسر اسمعيل شپش معروف ) گفته بود تجار ، علما همه پيش من آمدند ، كسبه چرا نيامدند . ميرزا احمد گفته بود مىفرمائيد خبر كنم شرفياب شوند . جواب گفته بود ضرر ندارد . ما را خبر كردند كه به قدر صد نفر برويم .
--> ( 1 ) - حاجى آقا . حاج افخم الدوله فريدون سالور برادر نويسندهء خاطرات . ( مسعود سالور ) . ( 2 ) - آقاى ميرزا احمد خان اشترى . ( ا . ا . )